وبسایت سخت کوشان

تیزهوشان-سوالات تستی درس4علوم همراه باپاسخنامه(200تست) - سخت کوشان

برخی ازتالیفات من درسال تحصیلی 96-95
لطفا یک افزونه تاریخ نصب کنید.

تیزهوشان-سوالات تستی درس4علوم همراه باپاسخنامه(200تست)

 

 

دانلودرایگان

 

160 + 40 تست علوم تیزهوشان پایه ششم

 

درس 4 – سفربه اعماق زمین

 

همراه با پاسخنامه

 

 

دانلود 160 سوال تستی علوم-درس4(سفربه اعماق زمین)

 

 

 

 

دانلودپاسخنامه 160 سوال تستی علوم-درس4(سفربه اعماق زمین)

 

 

 

 

دانلود 40 سوال تستی علوم-درس4(سفربه اعماق زمین)

 

 

 

دانلودپاسخنامه 40 سوال تستی علوم-درس4(سفربه اعماق زمین)

 

 

 

 

 

تیزهوشان-سوالات تستی درس4علوم همراه باپاسخنامه(200تست)

تیزهوشان-سوالات تستی درس4علوم همراه باپاسخنامه(200تست)

تیزهوشان-سوالات تستی درس4علوم همراه باپاسخنامه(200تست)

تیزهوشان-سوالات تستی درس4علوم همراه باپاسخنامه(200تست)

تیزهوشان-سوالات تستی درس4علوم همراه باپاسخنامه(200تست)

 

********************************

 

اطلاعات عمومی

 

داستان و افزایش درک مطلب

 

مرغ ماهی خوار و خرچنگ

 

مرغ ماهی خواری در کنار آبگیر بزرگی خانه داشت، وبه اندازه ی نیازش ماهی می گرفت و می خورد. روزگارش بد نبود، تا این که پیرو

 

ناتوان شد، و دیگر نمی توانست ماهی شکار کند.

 

روزی از گرسنگی در گوشه ای نشست و با خودش گفت:« افسوس از زندگی که به تندی باد گذشت و ازآن به جز تجربه چیزی برایم

 

باقی نماند و امروز باید از این تجربه ها استفاده کنم، و به جای زور و چالاکی، کار خود را با نیرنگ پیش ببرم.»

 

 

مرغ ماهی خوار با چهره ای اندوهگین برلب آب نشست. ناگهان خرچنگی او را دید وبه نزدش آمد.

 

خرچنگ از او دلیل اندوهش را پرسید.مرغ ماهی خوار گفت:« چگونه اندوهگین نباشم، هنگامی که من هرروز چندین ماهی از این آب می

 

گرفتم و می خوردم و هم من سیر می شدم و هم ماهی ها پایان نداشتند. امّا امروز با چشم خود دیدم که دو ماهی گیر از اینجا می

 

گذشتند و به یکدیگر می گفتند؛« در این آبگیر ماهی بسیاری زندگی می کند، باید روزی با تورهایمان به سراغ آن ها بیایم.» یکی از آن ها

 

گفت:« ما هنوز ماهی های فلان آبگیر را نگرفته ایم، هنگامی که کار آن جا پایان یافت، به این آبگیر می آییم.» «بنابراین اگر چنین شود،

 

من باید کم کم در اندیشه ی مرگ باشم.» خرچنگ ازنزد مرغ ماهی خوار رفت و هر آن چه را شنیده بود؛ به دیگر ماهی های آبگیر

 

گفت.ماهی ها همگی به نزد مرغ ماهی خوار آمدند تا با هم اندیشی او راه چاره ای برای آن کار بیابند، زیرا سود آبگیر، علاوه بر ماهی ها

 

به مرغ  ماهی خوار هم می رسید.

 

یکی از ماهی ها به مرغ ماهی خوار گفت:« تو خوب می دانی که اگر ما نباشیم از گرسنگی خواهی مُرد. اکنون برای این کار چاره ای

 

بیندیش؟» مرغ ماهی خوار گفت:« ایستادگی در برابر شکارچیان بیهوده است، امّا من در این نزدیکی آبگیری می شناسم که آب آن چنان

 

پاک است که می توان ریگ های ته آن را شمرد و تخم ماهی ها را از آسمان در آن دید. اگر بتوانید به آن جا بروید، در آسایش خواهید

 

بود.» ماهی ها گفتند که راه خوبی است، امّا بدون یاری و راهنمایی تو چگونه می توانیم به آن جا برویم؟ مرغ ماهی خوار گفت:«من در

 

کمک به شما کوتاهی نخواهم کرد ، امّا نیاز به زمان دارد.» ماهی ها بسیار گریه و زاری کردند، تا این که مرغ ماهی خوار پذیرفت تا هرروز

 

چند ماهی با خود به آبگیر ببرد. بنابراین مرغ ماهی خوار هرروز چند ماهی را با خود می برد و در جایی می نشست و آن ها را می خورد و

 

استخوان هایشان را در همان جا می انداخت. از سوی دیگر ماهی ها برای آن که به آبگیر جدید بروند، با هم رقابت می کردند. مرغ ماهی

 

خوار با چشم عبرت بر نادانی آن ها می نگریست و با زبان سرزنش با خود می گفت:« هر کس گول گریه و زاری دشمن را خورده،

 

پاداشی بهتر از این نخواهد دید.»

 

روزها ی بسیاری بر این روال گذشت، تا این که خرچنگ نیز خواهان رفتن به آبگیر تازه شد. پس مرغ  ماهی خوار او را بر پشت خود سوار

 

کرد و به پرواز در آمد. خرچنگ ناگهان از آن بالا استخوان های ماهی ها یی را که مرغ ماهی خوار خورده بود را دید. فهمید داستان چیست.

 

او برای آن که به دست مرغ  ماهی خوار کشته نشود، گردن او را گرفت و او را خفه کرد و به آبگیر برگشت و ماجرا را برای ماهی های دیگر

 

بازگو کرد.

به این پست امتیاز دهید.
Likes0Dislikes0
655 views مشاهده
برچسب ها

دیدگاه کاربران انتشار یافته : 0 - در انتظار بررسی : 161
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.